3/20/2006

روزی نو


بهاری دیگر و سالی از پس سالی دیگر
دیگربار رخت کهنه می درد غنچه گل, لباس دیگر بهار از برایش تحفه آورده است
سارها هم آمده اند سرودی می سازند با چنگ کشیده باد بر رخساره دشتها
دوباره جوی راه رفتن زسر آغاز می کند
دوباره می خرامد با نوای نسیم
اسمان هم سینه اش چاک چاک ابرهاست هر از چندی اشکی می ریزد از غربت بنفشه ها
من هم هنوز نشسته بر روی قایق انتظار
انتظار نا آمده ها
روی آبهای سرنوشت که گاهی به گستره دریایند
و گاه به باریکی ریزنای قطره ای
درین تلاطم و آرامی میروم
سالی بر ما گذشت سالی پر از خوبها و بد ها
شرین ها و تلخ ها
سالی با يک آغاز و يک انجام
چه خوب است که لختی سر خود بگیریم و اندیشه کنیم کرده ها و ناکرده ها را
شاید حرفی از برای ما داشته باشند تحفه از برای سال پیشرو
عید همه مبارک

No comments: