روزهایی متفاوت
دیروز با دوستی حرف می زدم بحث ارزش ها و تغییرشون شد. اینکه اون ارزشهایی اصالت دارند که عوض شدن محیط ثابت بمونن یا اصلا ارزشهایی باقی میمونن که باید بمونن. یکی دو روزیه که دارم به این قضیه فکر می کنم که آیا واقعا این درسته یا اینکه شاید یه قسمت این عبارت صرفا توجیه نزول با معیارهای ارزشی قبلیه تا حالا که نتونستم حکم قاطعی بدم.
شاید این فکرها مقدمه ای شد که برسم به یه چیزی که توی دلم هنوز هست حالا کمرنگ تر نسبت به قبل، متفاوت یا هرچی. راستش این روزها ایام فاطمیه است روزهایی که توی چند سالی که زنده بودم از وقتی فهمیدم یکم دورو ورم چه خبره واسم بار داشته شاید بار کلمه مناسبی نباشه. شاید تعریف بهترش این باشه که بگم بهش یه حسی دارم یا در من یه التهابی ایجاد می کنه.
هنوزم نفهمید که واقعا این حس چیه که در روزهای نادر و خاص به سراغم میاد شاید آثار یک تربیت درونی شده یا ... هرچی. به هر حال واسم هنوز عزیز و محترمه شایدم هر سال این روزا که می رسه چه حالا محرم یا فاطمیه می شینم یکم فکر می کنم که دلتای این آدمه با ساله پیشیه چقده؟ اصلا مثبت یا منفی.
از وقتی اومدم این ور رویه ام به قضیه اظهار به عقایدم که یه بخشیشو عقاید مذهبی تشکیل میده تغییر کرده تو ایران که بودم همیشه سعی می کردم تا جایی که می شه اینها اظهار نشه ولی اینجا که امدم حس میکنم اگه پنهون بشن یه قسمت از من هستن که دارم سانسورشون می کنم نمی دونم اینجا که حرف می شه راحتتر می گم اره مسلمونم، شیعه هستم و.... گرچه نه خیلی معتقد و... بگزریم با همه این تفاصیل به سنت سالها قبل سلام و آرام خدا رو میفرستم به فاطمه و پدرش، به همسر و فرزندانش و به رازی که دراو نهفته موند به شماری که خدا برون آگاهه.
No comments:
Post a Comment