باز محرم
من و انکار شراب اين چه حکايت باشد غالبا این قدرم عقل و کفايت باشد زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نياز تا تو را خود ز ميان با که عنايت باشد زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است عشق کاری است که موقوف هدايت باشد بنده پير مغانم که ز جهلم برهاند اين زمان سر به ره آرم چه حکايت باشد دوش از اين غصه نخفتم که رفيقی می گفت حافظ ار مست بود جای شکايت باشد.
No comments:
Post a Comment