دچار باید بود
خوشا به حال گیاهان گه عاشق نورندوو دست منبسط نور روی شانه آنهاست
دچار باید بود وگرنه ...
امروز بعد مدتها با حسام نشستیم با هم یه چیزی گوش کردیم. چه قدر آشنا بود. چه اندازه ارضا کننده. تازه دارم می فهمم چه چیزایی داشتیم که افسرده نمی شدیم. زندگی می کردیم بدون اینکه بنالیم از بودن.
شراب باید خورد و در جوانی یک سایه راه باید رفت. همین
No comments:
Post a Comment