7/04/2008

هاله نور دوره سر عشق

دارم فکر می کنم مدتیه که شاید ایراد از ماست که این دایره الوهیت رو دوره دوست داشتنمون می کشیم ولی بد بر می گردم می گم اگه این همه بهش ارزش نمیدادم که این قد عمر و انرژی صرفش نمی کردم
بگذریم در گیرو دار این فکر در مانده ام

ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
آن دم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟

حسین منزوی

No comments: