آغازی دیگر
سلام
من اون یکی نویسندهه ام! البته هنوز نمی دونم که اینجا چی خواهم نوشت شاید راجع به همه چیزایی که دوست دارم و ندارم از همه دلتنگی ها یا... نمی دونم به قول قدیمی ها
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
" خود راه بگویدت که چون باید رفت
مثلا الان هی می خوام یه چیزی شبیه مقدمه بنویسم اما همش یاد این آخرین خبر بدی می افتم که تو این چند روزه خوندم و اون خبر چن تا زمین لرزه کوچیک در اطراف تهرانه.گرچه خبر تازه ایی نیست اما هر دفعه یه عالم ترس می ریزه به دل آدم .پارسال دلم میخواست هوای درکه رو بریزم تو یه شیشه و همه جا همراهم ببرم امسال اما آرزو می کنم که کاش می شد همه اونایی که دوست دارم رو می ذاشتم تو یه چمدون و می بردم یه جایی که هیچ نوع زلزله ایی نباشه...کاش می شد
No comments:
Post a Comment