شبی سرشار از تو
و چه سرشارم از تو
و چه آرام می کند مرا ترسیم سر انگشتان تو بر تن من
و چه عطری می گیرد بدنم از بوی موی تو
به چه مستم می کنی زیبای من که نامت را از ترنم باران دوست تر می دارم
و چه سبزینه ای بر جانم پیوند می زنی که حیات، تمام وجودم رابه بوسه ای در آغوش می کشد.
بمان بر من سحر کهنه کتاب هستی
بمان که بر سفالینهای باستان هم راز حیات را این چنین جاودان نقش نکرده اند.
و چه آرام می کند مرا ترسیم سر انگشتان تو بر تن من
و چه عطری می گیرد بدنم از بوی موی تو
به چه مستم می کنی زیبای من که نامت را از ترنم باران دوست تر می دارم
و چه سبزینه ای بر جانم پیوند می زنی که حیات، تمام وجودم رابه بوسه ای در آغوش می کشد.
بمان بر من سحر کهنه کتاب هستی
بمان که بر سفالینهای باستان هم راز حیات را این چنین جاودان نقش نکرده اند.
No comments:
Post a Comment