4/16/2006

دوستان

امروز دوتا میل از دو دوست داشتم. جالب بود . بعد از پست دیروز مثل اینکه از نوشته من خیلی نگران شده ان پیام که با میل قشنگش کلی یادم آورد که دلم واسش تنگ شده. حسام عزیز هم که مثل همیشه بدون شرح مفهوم رو رسوند. دلم واسه پیاده رفتن باهات تنگ شده!آره این آقا حسام هم یه مجموعه شعر واسم فرستاد که مدتی هم چیزو متوقف کردم تا اونا رو بخونم. یه چن تاییشونو می زارم در انتها که امیدوارم خوشتون بیاد.

*فارسه چهار تا قالب صابون م يخوره كه به مرز خود كفايي ( خود كف آيي ) برسه!
*يه روز يه فارسه رو ميگيرند ميبرند كلانتري .
فارسه ميگه منو واسه چي گرفتيد ؟
جناب سروان ميگه :
واسه عرق خوري .
فارسه ميگه :
پس چرا نمياريد بخوريم !
*از غضنفر مي پرسن؟ بلندترين برج تهرون كدومه؟
مي گه: آزادي يه ديگه، معلومه كه !!! دو باره
مي پرسن؟ پس برج ميلاد چي؟ جواب مي ده : بابا شما خبر ندارين، اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم
بلندتره !

- بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش افاف هم گذاشتي؟!
- ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون !) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن كه چيكارش كنند .
نظر فارسه رو ميپرسن، ميگه : سر يك ميله رو داغ كنيد، خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو ك..ش !!
ملت كف ميكنن، ميپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! فارسه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!

No comments: