4/20/2008

خدایا تورا به چه خوانم که مرا اندکی از بیکران آرامشت ارزانی کنی
خدایا به کدامین خوبانت سوگند دهم که آتشم را لختی بنشانی
خدایا دگر به چه خوانم تورا که صبرم لبریز است
خدایا چگونه دگر شکر کنم بر آن چه از من دریغ داشتی که توانم نیست
خدایا دلم دردمند است
خدایا می سوزم و می سازم
خدایا این بهای کدام خطای من است که بر خرد خرد تنم تازیانه می نشیند
خدایا گله از آنچه میرود ندارم که بودنم نیز فضل توست
خدایا صبر ده که بر شکستن خود بیمناکم
خدایا ظرف دلم را گشاده کن که بس این غم مرا بزرگ است
خدایا طاقتم افزون کن
خدایا مرا شایسته رحمتت قرار ده
خدایا تو شاهدی که اندکی از برای خود نخواستم و به هر چه خوانده شدم
خدایا تو شاهدی که هرانچه که گفتم و کردم در چشمم او بود و در دل مهرش
خدایا دلم خزان زده است باران مهرت بر من ببار
خدایا بهار از من بردی، شکایتی نیست
اندکی بر من این درد را آسان کن
خدایا لختی این دل را اسوده کن
خدایا خودش بردی یادش را نیز ببر
خدایا مهرم از دلش ربودی محبتش از دلم بر گیر
خدایا ورق ورق این یاد ها بر من آتش می زند
خدایا آنگونه که به او توان رفتن دادی به من نیز قدرت گذشتن ده
خدایا مرا در چشمش خوار کردی ، در وجودم بی نیازی قرار ده

خدایا فقط اندکی
اندکی
مرا آرامش عطا کن

No comments: