یه روز ایده آل
میری جولوی آینه بخار گرفته با دست بخار و پاک می کنی
یاد شیشه ماشین می یوفتی اون شب تو خیابون ولیعصر
یاد اون سکوت
فکر میکردی حتما یه چیزی می خواد بگه روش نمیشه
تا روتو بر می گردونی یدفه یه بوسه میشینه رو گونت
تا بیای بفهمی چی شده صدای بسته شدن در میاد
یه نهیب به خودت می زنی دوباره عکس خودت میاد جولو چشت
شیشه رو که خوب تمیز می کنی یاد موای سفید شدت می یوفتی
وقتی می خوای توی چشای خودت نگاه کنی باید جابجا شی
باید یه طوری وایسی که عمود باشه به آینه
فقط تو چشمای اون اینطوری نگاه کردی
یاد شب کویر میوفتی انوقت که تو چشاش اسمونو رصد می کردی
وقتی پرسید چنتا دوسم داری
دستتو آروم از لای موآش در میاری، می گی اندازه همه شنای کویر
هیچی نمیگه
میگی نه کمه
اندازه همه ستاره های آسمون
....
حالا تو می پریسی چنتا دوسم داری
تو پارک نیاورونی لای درختا دارین لبای همو مثل قحطی زده ها می بوسین انقده مستی که نمی دونی چقد وقته تو این حالی
اگه کسی دیده بودتون که تا حالا گرفته بودنتون
از در پارک که می خوای بری بیرون صدای بیسیم می ترسونتت، نمیزاری ترس تو صورتت بریزه
از کنارتون که رد میشه
یکم صبر می کنین بعد یدفه با هم شروع می کنین به دویدن تا دمه بستنی فروشی
...
میپرسه عزیزترینت کیه شیرجه می زنی روتخت می گی مگه غیر تو، توی این خراب شده کسیو دارم؟
می پرسی بهترینه تو کیه؟
یهدفه تیغ صورتتو می بره
دنبال دستمال می گردی
لعنتی تموم شده
خون نرم نرم وارد سفیدی کف میشه چه کانترستی می سازه قرمز با سفید
اینور صورتتو ول می کنی میری سراغ اون طرف
دست می کشی که صاف صاف شده باشه یاده نرمی رو بالشی افتی
اونشب که خوابت نمی برد
تور مهتاب افتاد بود روی صوتش چه قد زیبا بود توی خواب
بدون اینکه دستت که زیر سرش تکون بخوره اروم پلکشو می بوسی یه حسی می گه این آخرین باره.
موبایلت زنگ میزنه دل و دل می کنی که ورداریش یا نه ور می داری
استادته می گه مگه ما جلسه نداشتیم الکی میگی حالم خوش نیست امروز شاید نیام
صورتتو می شوری، موبایل کفی شده رو با گوشه لباس پاک می کنی؛
لباس می پوشی و میزنی بیرون از خونه
یه روزه ایده آل دیگه شروع شده
No comments:
Post a Comment