شهر تو
شهر تو
از هواپیما پیاده می شم آروم دارم می رم سمت نقاله چمدونها. اون ترمینال سمت چپیه اونجایه که زنگ زدی مطمءن شی رسیدم به موقع یا نه. یادم میاد می گفتی خیالت راحت لازم بشه می گم بیا.ی
رد می شم. میام از فرودگاه بیرون تو ایستگاه یادمه زنگ زده بودم آدرس بپرسم. میرم خونه یه دوست. نزدیکه چلو کبابی یاسه یاد اون بار می افتم که با هم رفته بودیم.
فرداش میام سی باس سوار شم یاده عکسمون میوفتم تو راهرو ایستگاه دوتایی داشتیم یه جا رو نشون می دادیم.
میام تو راه دانشگاه از کنار کوچتون رد می شم. میرسم به دانشگاه. اسمشو می خونم با اسم تو یه جا تو حافظه ام حک شده. از همه می پرسم این اینجینیرگ کجاست بلاخره پیداش می کنم.
شروع می کنم به پرسیدن از این و اون که این کلاسه کجاست بالاخره می فهمم اگه کلاسی باشه تو این جا تو یکی از این اتاقاست می گردم دونه به دونه بلاخره می بینمت پشت به در نشستی وای میستم نگاه می کنمت انگار گمشدمو پیدا کردم
صبر می کنم که بیای بیرون بهم بگی چرا اومدی اخم کنی . اخم کنی همون اخمایی که همیشه قشنگ بود جاش لبخند به لبم می آورد بگی بیا بریم. مثل یه مایه شرمساری سوار اتوبوسم کنی ببریم که کسی نبینتم بد بگی خوب ۱ساعت وقت داری خرفتو بزنی. ۱ ساعت که باور کنی ۴ سال خواب بود. ۱ ساعتم تموم میشه میزاری می ری من می مونم و یه چهارراه که هیچ کدوم از ۴ تا راهش منو به جایی نمیبره.
فردا می شه میرم دانشگاه. دانشگاه تو حالا منم کارت دانشگاه تو رو دارم این جاها که راه می رم انگار همشو واسم تعریف کردی. اینو ببین استادته. این یکی دوستته. حس می کنم نامرءیم همه رو می بینم اونا منو نمبینن. نمی دونم چرا هر جا اسم دانشگاه میاد صورت تورو می بینم. اسم محلتون میاد تورو می بینم اسم خیابونا رو که می شنوم انگار تو داری واسم تعریف می کنی که کجا بودی.
آره اینجا شهر توءه شهر من نیست.
1 comment:
:(
p.s. I myself censored the whole comment but my sad face.
Post a Comment