4/17/2008
3/10/2008
به خودم
مگه تو آدم نبودی؟ مگه تو حرمت نداشتی؟ مگه تو غرور نداشتی؟ مگه کسی اومد این وسط به تو بگه درد تو چیه ؟
Posted by alrsar at 3:05 PM 3 comments
Labels: Personal
3/07/2008
انا لله وانا الیه راجعون
ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین
Posted by alrsar at 2:33 PM 0 comments
3/06/2008
....
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
Posted by alrsar at 10:42 AM 0 comments
3/04/2008
شهر تو
شهر تو
از هواپیما پیاده می شم آروم دارم می رم سمت نقاله چمدونها. اون ترمینال سمت چپیه اونجایه که زنگ زدی مطمءن شی رسیدم به موقع یا نه. یادم میاد می گفتی خیالت راحت لازم بشه می گم بیا.ی
رد می شم. میام از فرودگاه بیرون تو ایستگاه یادمه زنگ زده بودم آدرس بپرسم. میرم خونه یه دوست. نزدیکه چلو کبابی یاسه یاد اون بار می افتم که با هم رفته بودیم.
فرداش میام سی باس سوار شم یاده عکسمون میوفتم تو راهرو ایستگاه دوتایی داشتیم یه جا رو نشون می دادیم.
میام تو راه دانشگاه از کنار کوچتون رد می شم. میرسم به دانشگاه. اسمشو می خونم با اسم تو یه جا تو حافظه ام حک شده. از همه می پرسم این اینجینیرگ کجاست بلاخره پیداش می کنم.
شروع می کنم به پرسیدن از این و اون که این کلاسه کجاست بالاخره می فهمم اگه کلاسی باشه تو این جا تو یکی از این اتاقاست می گردم دونه به دونه بلاخره می بینمت پشت به در نشستی وای میستم نگاه می کنمت انگار گمشدمو پیدا کردم
صبر می کنم که بیای بیرون بهم بگی چرا اومدی اخم کنی . اخم کنی همون اخمایی که همیشه قشنگ بود جاش لبخند به لبم می آورد بگی بیا بریم. مثل یه مایه شرمساری سوار اتوبوسم کنی ببریم که کسی نبینتم بد بگی خوب ۱ساعت وقت داری خرفتو بزنی. ۱ ساعت که باور کنی ۴ سال خواب بود. ۱ ساعتم تموم میشه میزاری می ری من می مونم و یه چهارراه که هیچ کدوم از ۴ تا راهش منو به جایی نمیبره.
فردا می شه میرم دانشگاه. دانشگاه تو حالا منم کارت دانشگاه تو رو دارم این جاها که راه می رم انگار همشو واسم تعریف کردی. اینو ببین استادته. این یکی دوستته. حس می کنم نامرءیم همه رو می بینم اونا منو نمبینن. نمی دونم چرا هر جا اسم دانشگاه میاد صورت تورو می بینم. اسم محلتون میاد تورو می بینم اسم خیابونا رو که می شنوم انگار تو داری واسم تعریف می کنی که کجا بودی.
آره اینجا شهر توءه شهر من نیست.
Posted by alrsar at 5:36 PM 1 comments
3/02/2008
تنهایی
تنهام
منم و خدا
که اونم خیلی باهام حال نمی کنه
آخه با عشقم طاقش زدم
حالا موندمو حوضم
سخته خیلی سخت
چه قده روضه می خونم
*****
Posted by alrsar at 8:04 PM 1 comments
2/25/2008
از روی قله
و این منم پانهاده به سرزمین حسرتهایم
قدم گذاشته به خاک ارزوهای خاکسترشده
و این منم و این شهر عشقهای من
و این منم و سرزمین موعودم بی انکه منجی من
مرا به انتظار باشد
واین منم با آینده ای که ازآتش امید به خاکستر حسرت بدل شد
و این منم و آن قله کوه که همه ارزویم با توبالا رفتن از آن بود
راستی هنوز هم در قله ها به یاد من هستی؟
Posted by alrsar at 1:38 PM 1 comments
2/19/2008
من
زندگی حق من است من می توانم شاد زندگی کنم من می توانم دوباره بسازم من می توانم دوباره دوست بدارم من می توانم دوباره عاشق شوم من میتوانم دوباره عاشق کنم
Posted by alrsar at 7:44 PM 2 comments
Labels: Personal
2/02/2008
دوستت دارم
دوستت دارم الهه ارامش و چنان مستم از عشقت که دلم به فراخی دشتهاست و چنان گرمم از اتشت که دوزخمم را پروا نیست
Posted by alrsar at 7:47 AM 0 comments
Labels: Personal
1/17/2008
خبر بد
امروز که بیدار شدم خبر بدی بهم دادند. کوتاه و .... مممم نمیدونم چه صفتی استفاده کنم شاید غمناک. مادربزرگم فوت شده گرچه خیلی بهم نزدیک نبودیم شکه شدم. یه ترکیبی از بهت و غم که هنوز بهت به غم اجازه نداده خودشو نشون بده.
آخرین بار شهریور که رفتم آمریکا دیدمش. خوشحالم که این دیدار میسر شد چون آخرین باری که اومد ایران وقت نکردم ببینمش در گیر نوسازی خونه بودم و ازمن دلگیر شده بود. بگذریم اینو نوشتم چون به کسی هنوز نگفتم حتی پدرم. چون میدونم که تو موقعتی نیست که اینو بشنوه!
Posted by alrsar at 10:31 AM 2 comments
Labels: Personal
12/15/2007
به سیب و همسر محترم گلابی

دوستان عزیزم شادیتان از دور گرمابخش قلب است و یاداوری باهم بودن هایمان شوق دیدار دوباره را در دل زنده می کند. قدردانم که هنوز هستند دوستانی که جایم در جمعشان خالیست. آرزو دارم هر سال این روز را گرامی دارید ومن را هم شادمان از شادیتان در کنار خود ببنید.
Posted by alrsar at 11:49 AM 1 comments
Labels: Personal
11/29/2007
انتظار تو
به انتظارت بهارها را به انتظار نشسته ام
زمستان که چشم بر هم زدنیست
Posted by alrsar at 3:41 PM 0 comments
Labels: Personal
11/23/2007
انگیزه
مدتی دارم به این فکر می کنم که انگیزه ما از وبلاگ نویسی چیه خودمو نگاه می کنم. چنتا عبارت به نظرم می یاد. می پرسم آیا می خوام خاطرات بنویسم؟ اگه آره پس چرا مثل قدیما بهش قفل نمی زنم که کسی نخونه؟ شایدم می خوام اونایی بخونن که نمی فهمن این خاطرات (درد و دل یا هر چی) ماله کیه. اگه این طوره چرا پس دوست دارم دوستام هم بیان این وبلاگو بخونن؟ شاید می خوان بهشون بگم حالم چطوره شایدم چون دورم ازشون می خوام دردودل کنم از راه دور. نمی دونم این وقتا این حس بهم دست می ده که وایسیدم تو فرودگاه تابلو بدست دارم می گم منتظر کیم!
Posted by alrsar at 2:07 PM 0 comments
Labels: Personal
11/20/2007
فقط واسه ی تو
آخه یکی نیست بگه تاپاله مگه چنتا آدم تو این قبرستون داری که دلشون واست بتپه باغمت غمگین شن با شادیت شاد.
چندتا آدم تو ایران داری که صد سال یبار حالشونو نپرسی هر هفته بهت زنگ بزنن
چنتا آدم تو کل دنیا داری که تو دوسال دو بار ببیننت بازم براشون هممون قدر تازه باشی که آهنگ عاصف می شنون یه چیزی حس کنن کمه بعد بفهمن تو این آهنگو دوست داشتی
اصلا چنتا رو میشناسی که اینهمهه بت زنگ بزنن تو ور نداری بازم بگن شاید ناراحته دوباره بهش زنگ میزنم
آخه من از اون آشغالایی که باهاشون می خوابی کمترم اندازه اونا نمیتونی جوابمو بدی
آخه یکی نیست به من بگه الاغ تو دلت به چی این آدم خوشه ؟؟؟
پی نوشت
اینم میزارم اینجا ببین یادت میاد ماله کیه!
در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد
آره می شه به همين راحتی رفت ور دست بوف و کور شد ، آره می شه اما اين که هنر نيست ، هنر اينه تو زندگيت زخم نداشته باشی که بخواد روح تو رو مثل خوره بخوره ، هنر اينه که اين همه دوست خوب رو ببينی و قدرشونو بدونی و هيچ وقت منزوی نشی . بعد هم بين همه دوستهای خوبت توی زندگی قشنگت بشينی و بوف کور رو بخونی و کلی به خودت و زندگيت اميدوار باشی که تو هيچ وقت ديگه اونجوری نيستی و هيچ وقت
Posted by alrsar at 11:15 PM 0 comments
Labels: Personal