5/27/2008

باید از عشق گذشت
باید چسبید به زمین
باید لجنی شد
باید فانی شد
دیگه از تنهایی اون بالاها خسته شدم
می خوام این بالها رو بکنم بذارم پشت ویترین
می خوام پولشون کنم
می خوام این قلب در بیارم خاکش کنم
جاش یه قلوه سنگ از زمین قرض بگیرم
بچپونم تو سینه ام که دیگه کسی نتونه بشکنتش
خدایا من نه ایوبم نه مسیح
نه ابراهیم ام نه یونس
اصلا مگه من چی خواستم از این زندگی
میشه دیگه بسه؟

1 comment:

Anonymous said...

are dadash high tashrif darin ie khoorde kamtar bekeshid dorost mishe! fana nemishi nakeshi o high nabashi! bia paiin cheshato vaa kon vaagheiata ro bebin na chizaii ke too aalame high boodan vase khodet naghashi kardi...